دیدگاه خودشکوفایی مزلو

عقاید آبراهام مزلو در مورد خودشکوفایی ، مدت کوتاهی بعد از اینکه دکترای خود را دریافت کرد شروع شد.  یعنی وقتی به این موضوع فکر کرد که چرا دو تن از استادان او در نیویورک سیتی – روت بنه دیکت ان سانشناس و مکس ورتهایمر روانشناس- با آدم های معمولی تفاوت زیادی دارند از نظر مزلو این افراد بیانگر عالی‌ترین سطح رشد انسان بودند که او را «خود شکوفایی» نامید.

ملاک هایی برای خودشکوفایی

این افراد خودشکوفا و افراد دیگر از چه ملاک هایی برخوردار بودند؟ اول اینکه، آنها آسیب روانی نداشتند. آنها نه روان رنجور بودند و نه روان پریش و به اختلال روانی نیز گرایشی نداشتند. این نکته ملاک منفی مهمی است، زیرا برخی از افراد روان رنجور و روان پریش ویژگی‌های مشترکی با افراد خودشکوفا دارند: یعنی، ویژگی‌های نظیر درک واقعیت بیشتر، تجربیات اسرار آمیز، خلاقیت، و جدایی از دیگران.

 دوم اینکه، این افراد خود شکوفا سلسله مراتب نیازها را طی کرده بودند و بنابراین، بالای سطح حداقل معیشت وجود بودند و تاکنون ایمنی آنها تهدید نشده بود. همچنین، آنها طعم محبت را چشیده بودند و احساس ارزشمندی عمیقی داشتند. چون نیازهای سطح پایین‌تر افراد خودشکوفا برآورده شده بودند، بهتر می توانستند ناکامی این نیازها را ، حتی در صورت مواجه شدن با انتقاد و تمسخر، تحمل کنند. آنها می‌توانند افراد  بسیار متفاوتی را دوست بدارند ولی ملزم نیست که هر کسی را دوست داشته باشند.

سومین ملاک مزلو برایی برای خود شکوفایی برخوردار بودن از ارزش‌های B بود. افراد خودشکوفای او به دنبال حقیقت، زیبایی، عدالت، سادگی، شوخی و هر یک از دیگر ارزش های B بودند که بعداً درباره آنها صحبت خواهیم کرد.

آخرین ملاک برای رسیدن به خودشکوفایی «استفاده و بهره برداری کامل از استعدادها، قابلیت ها، توانایی ها، و غیره»بود به عبارت دیگر، افراد خودشکوفای او نیازهای خود را به رشد کردن، پرورش یافتن، و تبدیل شدن به آنچه قادر به شدنش بودند،

با یکی از برجسته ترین شخصیت های انسانگرایی و اگزیستانسیالیست بطور کامل آشنا بشید: کارل راجرز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *